غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
131
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
« خوارزم شاه » ملقب شد و بعد از فوت او پسرش والى آن ولايت گشت . و او پادشاهى بود به لطف طبع و حدت ذهن موصوف و به كمال فضل و وفور دانش معروف . در نوبت دويم كه سلطان سنجر عزم رزم اتسز كرده به جانب خوارزم توجه فرمود اتسز اين ابيات را انشا نموده نزد سلطان فرستاد : مرا با ملك طاقت جنگ نيست * به صلح ويم نيز آهنگ نيست ملك شهريار است از شهريار * هزيمت شدن بنده را ننگ نيست اگر بادپاى است خنگ ملك * كميت مرا نيز پالنگ نيست به خوارزم آئى به سقسين روم * خداى جهان را جهان تنگ نيست و چون ملك اتسز درگذشت ايل ارسلان فرمانفرما گشت و دوران ايل ارسلان نيز به سرآمده پسر او شاه سلطان پادشاه گشت . نقل است كه بعد از تمكن سلطان شاه بر سرير جهانبانى برادر بزرگتر او تكش خان كه در آن ولا والى ولايت جند بود با او در مقام منازعت آمده نصيب ميراث سلطنت طلبيد . سلطان شاه اين رباعى را گفته به برادر فرستاد : هرگه كه سمند عزم من پويه كند * دشمن ز نهيب تيغ من مويه كند اينجا به رسول و نامه برنايد كار * شمشير دو رويه كار يك رويه كند تكش خان را پسرى بود « ملكشاه » نام ، اين دو بيت انشاء كرده به عم ارسال نمود : صد گنج ترا خنجر بران ما را * كاشانه ترا مركب ميدان ما را خواهى كه خصومت از ميان برخيزد * خوارزم ترا ملك خراسان ما را چون سلطان شاه اين ابيات مطالعه فرمود رباعى ديگر گفته نزد برادرزاده روان كرد و آن اين است : اى جان عم اين غم ره سودا گيرد * وين قصه نه در شما نه در ما گيرد تا قبضهء شمشير كه پالايد خون * تا آتش اقبال كه بالا گيرد بالاخره سلطنت بر تكش خان قرار يافته مرتبهء او از مرتبهء آباء و اجدادش درگذشت و بعد از فوت تكش خان ، ولد ارشدش قطب الدين محمد پادشاه گشت و چنگيز خان در ايام دولت او لشكر به ايران كشيد و تا سرحد عراق قتلعام كرده ايران را ويران گردانيد . سلطان جلال الدين منكبرنى ولد سلطان محمد بود و در ميدان شجاعت ، گوى مسابقت از پادشاهان جهان ربود .